جلال الدين الرومي

123

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل شخصى درآمد . فرمود كه « 1 » محبوب است و متواضع « 2 » و اين از گوهر اوست . چنان‌كه « 3 » شاخى را كه ميوهء بسيار باشد آن ميوه او را فروكشد و آن شاخ را كه ميوه‌اى نباشد سر بالا دارد همچون سپيدار و چون ميوه از حدّ بگذرد استون‌ها نهند تا به كلّى فرونيايد . پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » عظيم متواضع بود زيرا كه همه ميوه‌هاى عالم اوّل و آخر برو جمع بود لاجرم از همه متواضع‌تر بود ما سبق رسول اللّه احد بالسّلام 231 . گفت هرگز كسى پيش از پيغامبر بر پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 5 » نمىتوانست سلام كردن ، زيرا پيغامبر پيش دستى مىكرد از غايت تواضع . و سلام مىداد و اگر تقريبا سلام پيشين ندادى ، هم متواضع « 6 » او بودى و سابق در كلام او بودى زيراكه ايشان سلام ازو آموختند و ازو شنيدند . هرچ دارند اوّليان و آخريان همه از عكس او دارند و سايه اويند . اگر سايهء يكى در خانه پيش از وى درآيد ، پيش او باشد در حقيقت ، اگرچه سايه سابق است به صورت . آخر سايه ازو سابق شد ، فرع اوست . و اين اخلاق از اكنون نيست . از آن وقت در ذرّه‌هاى آدم ، در اجزاى او اين ذرّه‌ها بودند ، بعضى روشن و بعضى نيم‌روشن و بعضى تاريك . اين ساعت آن پيدا مىشود امّا اين تابانى و روشنى سابق است و ذرّهء او در آدم از همه صافىتر و روشن‌تر بود و متواضع‌تر بود « 7 » . بعضى اول نگرند و بعضى آخر نگرند . اين‌ها كه آخر نگرند عزيزترند و بزرگند زيرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت « 8 » و آن‌ها كه به اوّل نظر مىكنند ايشان خاص‌ترند « 9 » .

--> ( 1 ) . ح : كه او ( 2 ) . ح : و متواضع است ( 3 ) . ح : همچنان‌كه ( 4 ) . ح : پيغامبر ما عليه السّلام ( 5 ) . ح : ندارد ( 6 ) . ح : سلام ندادى پيشين بدادندى هم متواضع ( 7 ) . اصل : ( بود ) ندارد ( 8 ) . ح : به عاقبت است و به آخرت ( 9 ) . اصل : حاضرتر